خدایا چه می شود که من را برهانی از این دودلی و شک!؟!. این روزها حال غریبی دارم. تردیدهای متعدد که هر چه زمان میگذرذ کمتر به یقین می رسد اطرافم را احاطه کرده و مانده ام که ته ماجرا چه میشود. شاید خودم خیلی سخت میگیرم.اما خدایا یک خواهش کوچک دارم.نه به خاطر من که بنده ای نافرمانم و گناهکار. به حرمت دستان همراهی که از کار زیاد شبها توان ندارد و درد زانویش امانش را می برد حتی زمانی که در سجاده کوچکش با تو درد و دل می کند. اینکه این بار هم مثل همیشه خوذت مسیر را هموار کن. این تردید لعنتی بدجوری آزارم میدهد. بیش از هر زمانی فکر میکنم به کرمت نیازمندم! آن ده که آن به!