خداوندا!

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 

دکتر علی شریعتی

حس دوگانه

نمي‌دونم تا حالا دچار همچين حالتي شدين يا نه؟!!! اينكه ۲ تا حس متفاوت با هم داشته باشيد. دقيقاً مثل همين حالتي كه الان من دارم. هم خيلي خوشحالم و هم خيلي مضطرب و نگران!!!! بالاخره بعد از مدتها صبوري و تحمل درد و رنج، يه اتفاقاتي داره مي‌افته. البته بازم هرچي صلاح خدا باشه!! شما دوستان برامون دعا كنيد كه همه چيز به خير و خوشي بگذره!!

به اميد ديدار دوباره با خبرهاي جديد!!!

خسته‌ام

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

 آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری

صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری

عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری

سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

 قیصر امین پور

نمره!!

سلام به دوستاي خوب و گل خودم. اميدوارم كه حال همتون خوب باشه. خيلي وقت بود كه اينجا چيزي ننوشته بودم. راستش ۱ ماهي مي‌شد كه درگير امتحانام بودم. نمره‌هامم اومده، پاس كردم همرو، ولي از چند تا از نمره‌هام اصلاً راضي نيستم. به قول معروف ناپلئوني پاس كردم. واقعاً كه مملكت بي در و پيكري داريم. اصلاً هيچ چيزي سر جاي خودش نسيت. هيچ چيزي قانون نداره. امروزم كه اصلاً حالم خوب نيست. حال و حوصله ندارم. گفتم فقط يه سري بهتون زده باشم. فعلاً قربون همتون!

حالم خيلي خيلي بده!!!! ديگه هيچ اميدي ندارم!!!!

عنوان نداره!!!!!

خسته‌ام!!!!!! خيلي خيلي خسته‌ام!!!!!!!

سال نو!!

سلام به دوستاي خوبم. اميدوارم كه حال همتون خوب باشه و سال خوبي رو هم پشت سر گذاشته باشيد. امسالم با همه خوبيها و بديهاش اومد و رفت. سال ۸۹ هم داره از راه مي‌رسه. اميدوارم كه سال خوبي واسه همه باشه. پر از خير و بركت و سلامتي. دعا مي‌كنم هركي هر آرزويي كه داره بهش برسه. شما هم واسه من و همراه دعا كنيد كه مشكلاتمون حل بشه. هرچند كه با اين اوضاع جامعه بعيد مي‌دونم!!!! از خدا مي‌خوام كه به هممون صبر بده تا بتونيم اين چيزايي كه تو زندگيمون مي‌بينيم و برامون پيش مياد رو تحمل كنيم. اين سالهايي هم كه مثل سرعت نور مياد و ميره، عمر ماهاست كه داره تموم مي‌شه. اميدوارم كه همه عاقبت به خير بشين. عيد خوبي داشته باشيد و بهتون خوش بگذره. من كه تهرانم و هفته دوم رو هم ميام سر كار. تا اون موقع باي باي.

دوباره!!!

دوباره یأس و ناامیدی!!!

دوباره فکر و خیال!!!

دوباره رنج و غم!!!

دوباره صبر و انتظار!!!

دوباره ................

دوباره ...............

دوباره ...............

و دوباره ويران شدن كاخ آرزوها!!!!!

آخه چقدر؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

آخه تا كي؟؟؟؟؟؟!!!!!

خدايا خودت كمك كن!!!

فراغت

سلام به دوستان عزیز خودم.

فکر کنم خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشتم. آخه درگیر امتحانات بودم. دیروز آخریش بود. مغزم دیگه کار نمی کنه. (آخه نه اینکه خیلی نمره های خوبی گرفتم!!!) گفتم دیگه بعد از چند وقت بیام یه سر بهتون بزنم. می بینم که همراهم با اینکه سرش خیلی شلوغه این روزا باز یه چیزایی نوشته. خدارو شکر می کنم که اونم بالاخره مشغول شد و سرش گرمه. دعا کنید که باقی ماجرا هم به خوبی و خوشی تموم بشه!!!

شب يلدا

سلام به دوستان خوب و هميشه همراه خودم. ديشب شب يلدا بود. اميدوارم كه به همة شما خوش گذشته باشه. طبق سنت قديم معمولاً تو اين شب فال حافظ مي‌گيرن. منم ديشب فال گرفتم. به به كه چه فالي بود. دلم مي‌خواد اين فالو براي شما هم بذارم بخونين.

ديگر ز شاخ سرو سهي بلبل صبور

گلبانگ زد كه چشم بد از روي گل بدور

اي گل به شكر آنكه تويي پادشاه حسن

با بلبلان بيدل شيدا مكن غرور

از دست غيبت تو شكايت نمي‌كنم

تا نيست غيبتي نبود لذت حضور

گر ديگران به عيش و طرب خرم‌اند و شاد

ما را غم نگار بود ماية سرور

زاهد اگر به حور و قصورست اميدوار

ما را شرابخانة قصورست و يار حور

مي خورد ببانگ چنگ و مخور غصه ور كسي

گويد ترا كه باده مخور گو هوالغفور

حافظ شكايت از غم هجران چه مي‌كني

در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

 

پي‌نوشت:

۱- واسه همراهم دعا كنيد. فالمون كه خوب دراومد. امروز واسه يه كار مهمي اومده. خيلي اميدوارم.

خدا رو چه ديدي؟

خدا رو چه ديدي، شايد با تو باشم!!!

شايد با نگاهت از اين غم رها شم!!!

خدا رو چه ديدي، شايد غصه رد شد!!!

دلم راه و رسم اين عشقو بلد شد!!!

خدا رو چه ديدي، تو شايد بموني!!!

شايد غصه‌هامو تو چشمام ببيني!!!

خدا رو چه ديدي، شايد دل سپردي!!!

شايد عشقمونو تو از ياد نبردي!!!

كاش مي‌شد!!!

با من امشب چيزي از رفتن نگو

 نه نگو از اين سفر با من نگو

 من به پايان مي رسم از کوچ

 تو بامن از آغاز اين مردن نگو

 کاش مي شد لحظه ها را پس گرفت

 کاش مي شد از تو بود و با تو بود

 کاش مي شد با تو گم شد از همه

 کاش مي شد تا هميشه با تو بود

 کاش می شد فردا را کسي پنهان کند

 لحظه را در لحظه سرگردان کند

 کاش می شد ساعت را بميراند يه خواب

 ماه را بر شاخه اويزان کند

گهواره

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من
همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی و راست
همون جايی که شاهزاده قصه همیشه دختر فقیر و می خواست
همون شهری که قد خود من بود
از این دنیا ولي خیلی بزرگتر نه ترس سایه بود نه وحشت باد
نه من گم می شدم نه یه کبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من

نگو بزرگ شدم نگو که تلخه نگو گریه دیگه به من نمی یاد
بیا منو ببر نوازشم کن دلم آغوش بی دغدغه ميخواد
تو این بستر پاییزی مدفون که هر چی نفس سبزه بریده
نميدونه کسی چه سخت موندن مثل برگ روی شاخه ی تکيده

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من

ببین شکوفه ی دل بستگی هام چه قدر آسون تو ذهن باد میمیره
کجاست آن دست نورانی و معجز ؟ بگو بیاد و دستمو بگیره

کجاست مریم ناجی مریم پاک
چرا به ياد این شکسته تن نیست
تو رگبار هراس و بی پناهی چرا دامن سبزش چتر من نیست


دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من

امیدوارى!!!!

سلام دوستان عزیزم. خوبید انشاءالله؟ ممنون که همیشه زحمت می کشید و به وبلاگ ما سر می زنید. می دونم که خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم!! نمی دونم چرا؟؟؟ شاید دچار یه جور بی حسی و سردی شدم!! یه جور بی حوصلگی!! اینم می دونم که الآن همراهم تا اینو بخونه میاد بهم امیدواری بده!! ولی آخه تا کی؟؟؟؟؟؟

اجل!!!

هركه عاشق شد جفاي بسيار مي‌بايد كشيد

بهر يك عمر منت از صدها مي‌بايد كشيد

من به مرگم راضيم اما نمي‌آيد اجل

بخت بد بين از اجل هم ناز مي‌بايد كشيد

زندگي؟؟

زندگاني چيست؟

بر ديوار حسرت سر زدن

غوطه در گرداب اين درياي پهناور زدن

هرگز از دهليز وحشت خيز اين روئين حصار

پاسخي نشنيدن اما حلقه‌ها بر در زدن!!!

استرس امتحان!!

سلام به دوستان گلم. خوب هستيد كه انشاءالله. فكر كنم خيلي وقته كه اينجا چيزي ننوشتم. دليلش خيلي چيزا مي‌تونه باشه. انتخابات، امتحانات، عمل مامان، بي‌حوصلگي و .... ولي خوشحالم كه الان دوباره در خدمتتونم. بالاخره ديروز آخرين امتحانم رو هم دادم. نمي‌دونين اين چند وقت چقدر استرس و دلشوره امتحان رو داشتم. همش مي‌گفتم كه حداقل ۲ تا درس رو نمي‌تونم پاس كنم. آخه ۱ هفته قبلش مامانم عمل داشت و تو بيمارستان بود. بعدشم كه اومد خونه مهمون پشت مهمون. هيچي ديگه بعضي وقتا مي‌خواستم بشينم گريه كنم. ولي خدارو شكر همه درسامو پاس كردم. فقط مونده امتحان ديروز كه اونم با دعاي شما عزيزان حتماً قبول مي‌شم!! اينم بگم كه الان ۲۰ روز كه همراهمو نديدم و خيلي دلم براش تنگ شده!! (تا چشم بعضي از حسودا و فضولا دربياد) ديگه مزاحم وقتتون نمي‌شم. روز خوبي داشته باشيد.

باي باي

ناسپاسي!!

ديروز با همراه خوبم رفته بوديم ولي‌عصر خريد. يعني رفته بوديم كادوي روز تولدمو با سليقه خودم برام بخره. بعد از كلي گشتن و بالا و پايين رفتن بالاخره تونستم اون چيزي كه دلم مي‌خواست گير بيارم و بخرم. روز خوبي بود. ولي آخرش با يه ناسپاسي خراب شد. يعني من خرابش كردم . البته مقصر اصلي اين ماجرا يه جورايي يكي ديگه بود!!! نمي‌دونين چه خبر بود. ملت ريخته بودن ميدون ولي‌عصر رو بسته بودن. هيچي ديگه!! كلي تو خيابون معطل شديم تا آخرش يه ماشين گيرمون اومده. خيلي دير رسيدم خونه!! ولي كوفتمون شد!!!! اونم به خاطر .........ولي همراه خوبم بازم مثل هميشه صبوري كرد و بخشيد!! واقعاً ازش ممنونم!!

درد عاشقی!!!

خدایا گر تو درد عاشقی رو مي‌کشیدی

تو هم زهر جدایی رو به تلخی می‌چشيدي

اگر چون من به مرگ آرزوها مي‌رسيدي

پشيمون مي‌شدي از اينكه عشق آفريدي

خدايا عاصي و خسته به درگاه تو رو كردم

نماز عشق را آر به خون دل وضو ردم

دلم ديگر به جان آم در اين شبهاي تنهايي

بيا بشنو تو فريادي كه پنهان در گلو كردم

بگو هرگز سفر كردي سفر با چشم تر كردي

كسي را بدرقه با اشك تو با خون جگر كردي

ز شهر آروزهايت به ناكامي گذر كردي

گل اميد تو پرپر به خاك رهگذر كردي

خدايا گر تو درد عاشقي رو مي‌كشيدي

تو هم زهر جدايي رو به تلخي مي‌چشيدي

اگر چون من به مرگ آرزوها مي‌رسيدي

پيشمون مي‌شدي از اينكه عشق آفريدي

سفر

سلام دوستان

فکر کنم این آخرین پستی باشه که در سال ۱۳۸۷ براتون می نویسم. امسالم با همه بدیها و خوبیهاش گذشت. امیدوارم که سال دیگه سال خوبی برای همتون باشه، همراه با سلامتي و شادي و موفقيت. آرزو مي‌كنم كه همه به آرزوهاشون برسن. همراه من فردا عازم يه سفر ۱۰-۱۲ روزه هستش. اميدوارم كه بهش خوش بگذره و زيادم فكر و خيال نكنه! دلم براش تنگ مي‌شه. مي‌دونم كه دل اونم خيلي تنگ مي‌شه. امسالم گذشت و ما بازم پيش هم نبوديم!! دعا كنين كه امسال آخرين سالي باشه كه من و اون از هم دوريم.

سال خوبي داشته باشين!! همراه با بهترين آروزها!!!

خريد

سلام به دوستان عزيزم. خوب هستيد كه انشاءالله.

۴ شنبه قرار بود با همراه عزيزم و خواهر گلم بريم خريد كه بنا به دلايلي قرارمون به هم خورد. عوضش ۵ شنبه من و همراهم رفتيم خريد. و براي همراه خوبم كلي خريد كرديم. اونم چه خريداي قشنگي. مباركش باشه. نمي‌دونين وقتي كه با هم مي‌ريم خريد چه كيفي داره. من كه خيلي خوشم مي‌ياد. همراهمم همينطور. اصلاً كلاً خريد كردن چيز خيلي خوبيه!!!

دعا كنين كه خريد عروسي بريم!!!

تولد

سلام دوستان

ديروز تولد همراه خوب و عزيزم بود. تولدش مبارك. البته من قبلاً هم بهش تبريك گفته بودم و هم يه كادوي ناقابل براش گرفته بودم. ايشاءالله كه ۱۰۰ سال زنده باشه و هرجايي كه هست سالم و سلامت و موفق باشه. ديگه ماه صفرم داره تموم مي‌شه. معمولاً مردم آخرين روز ماه صفر به  در ۷ تا مسجد مي‌رن و در مي‌زنن و بشارت تموم شدن ماه صفر رو به پيغمبر مي‌دن و ازش عيدي مي‌خوان. من كه امسال نصيبم نشد برم. ولي از همين جا از خدا و پيغمبرش مي‌خوام كه حداقل عيدي همراهم رو بهش بدن. شايد يه جورايي هم كادوي تولدش بشه!! دعا مي‌كنم به هر چيزي كه مي‌خواد برسه!

فعلاً با اجازه!! 

قول

سلام دوستان همیشه همراه!!

خدارو شکر که این ترمم قبول شدم و یک ترم رفتم بالاتر. خیلی می ترسیدم که نکنه بعضی از درسارو دوباره بخوام بخونم. ولی خدا عمر این استادا بده!! واقعاْ که بعضی وقتا واقعاْ خوب به آدم حال می دن. یه ترم دیگه شروع شد. ۵ شنبه اولین جلسه بود که رفتم سر کلاس. می خوام یه قولی به خودم و به همراهم بدم. که این ترم دیگاه تنبلی نکنم و از همین اول ترم شروع کنم به درس خوندن که دوباره شب امتحان استرس و ناراحتی نگیرم. انشاءالله که خدا هم کمکم کنه. شما هم برام دعا کنید که موفق بشم و بتونم به این قولم عمل کنم. منم واسه شما دعا می کنم. مرسی.

فعلاْ با اجازه و بای بای!!

دلتنگی

زیباترین هنر دوست داشتن است اما زیباتر ، هنر بی صدا دوست داشتن است انگار پای ثانیه ها لنگ میشود وقتی دلی برای دلی تنگ میشود.

بی احتیاطی!

سلام دوستان

خوب هستید که انشاءالله؟ منم خوبم خدارو شکر. خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشتم. امروز اومدم اینجا یه مطلب کوچولو بنویسم. شب یلدای امسال واسه من همچین بگی نگی خوش یمن نبود. آخه چند وقتی هست که مامانم دستش درد میکنه و نمیتونه زیاد خرید کنه. منم اون شب بعد از دانشگاه تو راه خونه رفتم چند تا نون بخرم. تو صف نونوایی در اثر یه بی احتیاطی کوچیک پام گیر کرد به لبه پله و افتادم زمین. پای راستم پیچ خورد. خلاصه با یه بدبختی و همونجوری لنگ لنگون خودمو رسوندم خونه. ولی فرداش دیدم نمی تونم حرکت کنم. رفتم دکتر گفت که تاندونای پاهات کشیده شده و بهتره که ۳ هفته توی گچ باشه. الان ۹ روزی هست که تو گچه. خیلی سخته. خدا نصیب نکنه. طفلی مامانم زیاد حالش خوب نیست. کلیه هاش سنگ سازه. دکتر گفته باید عمل کنی. منم که کاری از دستم بر نمی یاد. تو رو خدا مواظب خودتون باشید. ببینید یه بی احتیاطی مسخره چه کارایی دست آدم میده.

زیادی حرف زدم. ببخشید. فعلاْ با اجازه.

حرکت!!!!

سلام به دوستان عزیزم. امیدوارم که مثل همیشه خوب و خوش و سرحال باشید.

چند وقتیه که یه موضوعی ذهنم رو به خودش مشغول کرده!!!! همیشه از بچگی یادمه که می گفتن از تو حرکت از خدا برکت. اوایل نمی فهمیدم یعنی چی؟!!! وقتی بزرگتر شدم معنی ظاهریشو فهمیدم ولی بازم معنی اصلی و باطنیشو متوجه نشدم!!! واقعا معنی این مثل چیه؟؟؟؟ یعنی اینکه ما توی زندگیمون تلاش کنیم بریم جلو‌٬ اون موقع خدا هم بهمون کمک می کنه. راهو برامون باز و هموار می کنه که ما زودتر به اون نتیجه و هدفی که داریم برسیم. ولی من که همچنین چیزی ندیدم!!! البته دیدم آدمایی رو که توی زندگی به خیلی جاها رسیدن٬ روز به روزم وضعشون بهتر و بهتر می شه. ولی مطمئنم که با برکت و کمک خدا نبوده٬ بلکه با کلک و دغل بازی و کلاه سر مردم گذاشتن بوده که به اینجاها رسیدن!!!!ما هم باید یه جوری جوری خودمون رو توجیه کنیم که حتما صلاح نیست و تقدیر ما هم اینجوریه. مثل همین همراه من!!! هرچی بیشتر حرکت می کنه٬ عوض اینکه راه براش باز بشه٬ یا یه شرایطی پیش بیاد که بتونه خودشو نشون بده و به اون هدفهایی که داره برسه٬ پسرفت می کنه!!! نمی دونم خدا مارو نمی بینه یا نمی خواد ما هم مثل بقیه یه زندگی عادی و معمولی داشته باشیم. همراه من حرکتشو خیلی وقته که شروع کرده. ولی هنوز هیچ خبری از خدا نیست!!!!!!!!

سالگرد

سلام دوستان. خوب هستید که انشاءالله؟

امروز دومین سالگرد آشنایی من و همراهمه. انگار همین دیروز بود. چه زود گذشت. این عمر ما آدماست که مثل برق و باد میاد و میره. دو سال از این آشنایی میگذره. با همه ی خوبیها و بدیهاش. باید بگم که همراهم تو این ۲ سال واقعاْ همراه خوبی برای من بوده. البته بعضی جاها یه اختلاف سلیقه هایی هم باهم داشتیم. که باعث به وجود اومدن یه سری کدورتها شده. ولی زود از بین رفته. یعنی خودمون سعی کردیم که زود بهش خاتمه بدیم. امیدوارم که خدا به همراهم همیشه سلامتی و شادابی بده. حتی اگه قسمت نشد و من در کنارش نبودم!! (به منم یه صبری بده که بتونم بقیه راهو تحمل کنم)

 

با اجازه!!!

بازگشت

سلام

من برگشتم. صحیح و سالم. جای شما خالی رفته بودیم یزد به داداش یه سری بزنیم. آخه اونجا دانشگاه قبول شده. خوش گذشت. یعنی واسه عوض کردن آب و هوا بد نبود. دیدین همراهم چه شعر قشنگی واسم گذاشته. دستش درد نکنه.  

فعلاْ چیز دیگه به ذهنم نمیرسه که بنویسم.

با اجازه!!

کوچه

با اجازه از آقای فریدون مشیری

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

زیاده خواهی

سلام به دوستان عزيزم. خوبيد؟ سرحاليد؟ مي‌بينم كه دوباره مهر اومد و مدارس و دانشگاه‌ها باز شده. انشاءالله كه مثل دفعه‌هاي قبل امتحاناتتون رو با موفقيت پشت سر بذاريد.

خيلي وقت بود كه اينجا چيزي ننوشته بودم. ديگه صداي همراهم دراومده بود!!! ولي يه موضوعي هست كه چند وقته ذهنم رو به خودش مشغول كرده. اونم زياده‌طلبي ما آدماست. نمي‌دونم خلقت انسان بر چه اساسي بوده كه سيرموني نداره. يعني هرچي كه به دست مياره باز بيشتر مي‌خواد. حالا تو هر زمينه‌اي. البته اين خصلت تو خيلي از جاها خوبه و حتي باعث پيشرفت آدما مي‌شه. در صورتي كه به نحو احسن و در جهت مثبت ازش استفاده بشه. مثل درس خوندن. ولي خيلي وقتام هست كه مي‌بيني باعث شكست آدما تو زندگي مي‌شه. جوري كه شايد همه‌ي زندگيشون رو تو اين راه بدن. همه ما آدما هم اين اخلاق رو داريم. هيچ كس نمي‌تونه بگه كه من اصلاً زياده خواه نيستم. مثلاً مي‌ريم خريد!!! يه چيزي مي‌بيني خوشت مي‌ياد، ۲ قدم اون طرف تر كه مي‌ري يه چيزي بهتر از اون پيدا مي‌كني دلت اينو مي‌خواد!!! پس چه خوبه كه سعي كنيم از اين خلق و خوي تو راه مثبت استفاده كنيم و هميشه به نعمتايي كه خدا بهمون داده قانع باشيم!! ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم. تا يه پست ديگه كه در خدمتتون باشم به خدا مي‌سپارمتون!!

با اجازه و ياعلي!!!!

دل آزاری!!

جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد

یاری که تحمل نکند یار نباشد

 

 

دعا!!

سلام به دوستان عزيزي كه هميشه مارو با نظرات خودشون به نوشتن در اين وبلاگ ترغيب مي‌كنند.

چند وقتي بود كه اينجا چيزي ننوشته بودم. يعني راستش دست و دلم به نوشتن نمي‌رفت يا اينكه نمي‌دونستم چي بنويسم كه خدارو خوش بياد!! ولي تو اين ۱-۲ روز يه چيزايي شنيدم كه ديدم بد نيست بيام در مورد بعضي از آدما يه چيزايي بنويسم. قابل توجه بعضي از افرادي كه ميان اينجا و اين مطالب رو مي‌خونن و حالا من نمي‌دونم كه نظر ميدن يا نميدن!!!! حتماً تا حالا متوجه شدين كه من و همراهم با هم اين وبلاگ رو مي‌چرخونيم. البته به نظر خودم خيلي خيلي موفق نبوده، مي‌دونم كه عيب و ايراداتي هم داشته!! ولي خوب بازم جاي اميدواري هست!! راستش من اوايل فقط به عنوان يه خواننده ميومدم اينجا و نظر مي‌دادم. ولي بعدش همراهم منو به نوشتن تو وبلاگ دعوت كرد. اين شد كه منم مثلاً شدم دست به قلم!! (چه چيزا!!!) ما الان نزديك ۲ سالي هست كه باهميم و به هم يه قول و قرارايي داديم!! اعتراف مي‌كنم كه همديگرو خيلي دوست داريم! ولي اين دوست داشتن از روي هوس يا بچگي نيست. (قابل توجه همون آدما كه مثلاً دوستاي همراه من هستن!!!!) جوون ۱۶ سالم نيستيم كه عشق كورمون كرده باشه و ديگه به هيچ چيزي توجه نكنيم!! فكر كنم به اندازه كافي به اون رشد عقلي رسيده باشيم كه همه شرايط رو درك كنيم و از روي بچگي تصميم نگيريم!! اگه قسمت بود و خدا كمكمون كرد و به هم رسيديم كه چه بهتر!! سعي مي‌كنيم تا آخر عمر حرمت اون عشقي رو كه به هم داريم نگه داريم!!‌ ولي اگرم خدا صلاح كارو در اين ديد كه ما به هم نرسيم كه خوب ديگه اون وقته كه نميشه با سرنوشت و تقدير جنگيد!! بازم ياد و خاطره اون عشق تا ابد تو ذهنمون مي‌مونه و مي‌دونم كه هيچ وقت نميتونيم فراموشش كنيم!! ولي اينقدر احمق و بچه نيستيم كه به اصطلاح شكست عشقي بخوريم و دست از همه چيز بشوريم و كنج عزلت گزينيم!! يا اينكه بريم خودمون رو از برج ميلاد پرت كنيم پايين يا رگ دستمون رو بزنيم!!! البته قبول دارم كه خيلي سخته و ممكنم هست كه تا چند وقتي حالمون خراب باشه!! ولي ديگه خدا خواسته كه اينجوري باشه و كاري از دست ما برنمياد!! اين چيزا رو خواستم بگم كه اون دوستان عزيزي كه ميان و همراه من رو نصيحت مي‌كنن خيالشون راحت باشه!! البته خيلي ممنون كه به فكر دوستتون هستيد و براش نگرانيد!! ولي خواهش مي‌كنم از اين به بعد به جاي اينكه آيه‌ي يأس و نااميدي بخونيد، يه كم دلداري بدين!!‌ حداقل اگه اين كارم نمي‌تونين بكنين لطفاً توي دل آدم رو خالي نكنين!! مي‌دونم كه زندگي سختيها و مشكلات خاص خودش رو داره!! ولي اين براي همه است!! چه اون كسي كه نمي‌دونه از پولداري چيكار بكنه چه اون بدبختي كه تو نون زن و بچشم مونده!!

سرتون رو درد آوردم امروز!! خيلي ممنون كه حرفاي منو تا آخر مي‌خونيد و ناراحت نمي‌شيد!!

برامون دعا كنيد!!‌ ما به دعاي شما بيشتر از نصيحت شما احتياج داريم!!! اميدوارم كه تو زندگي به هرچي كه دوست داريد برسيد!!

با اجازه و يا علي!!

(در ضمن اين رو هم بگم كه عشق و دوست داشتن رو نميشه با پول يا هر چيز ديگه خريد!!!!!؟؟؟؟؟؟؟)

 

بدون شرح!!!!

دلم گرفت از آسمون
هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه
دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی
تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون
دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم

با اجازه!!

اعتراف!!!

سلام دوستان.

امروز اومدم اينجا به يه چيزي اعتراف كنم!!! اونم اينه كه اعتراف مي‌كنم كه تو اين مدت همراه خوبي براي همراهم نبودم و نيستم!!! در صورتي كه اون تو هيچ چيز واسه من كم نذاشته!! تو هر شرايطي تا اونجايي كه تونسته همراهيم كرده و كمكم بوده. ولي من نه!!! خودم اينو خوب مي‌دونم!!! بهشم حق مي‌دم كه از دست من دلگير بشه!! چون ما به هم يا علي گفتيم و قرار گذاشتيم كه همه جا همراه هم باشيم. حتي اگه نمي‌تونيم به دلايلي حضوري اين كارو بكنيم از نظر روحي و عاطفي جبرانش كنيم!! ولي مثل اينكه من كم مايه گذاشتم!! اين روزا حال خوبي ندارم!! دست و دلم به كار نمي‌ره!! صبح كه مي‌خوام بيام سر كار انگاري كه دارم مي‌يام تو زندان!! ديگه هيچ چيزي زياد خوشحالم نمي‌كنه!! (به جز يه چيز، كه اون رو هم همراهم خوب مي‌دونه)!!!‌ اميدوارم كه همراهم اين كم و كاستيهاي منو ببخشه و از دستم دلخور نشه!!!

 

با اجازه!!!

نتيجه

سلام به دوستان خوبم. حالتون خوفه؟ مي‌دونم كه خوفين و مثل هميشه آماده براي نظر دادن!!!! چه خفرا؟؟ منم خوبم. همراهمم خوبه و الان كنار دريا نشسته بيده، داره حالشو مي‌بره!! و آرزو مي‌كنه كه سال ديگه با هم باشيم. اين آرزوي قلبي منم هست. دعا كنين كه اين همه صبر و تحمل نتيجه بده!! مي‌بينم كه نتيجه‌هاي كنكورم اعلام كردن!! همراه منم مجاز به انتخاب رشته شده. خدا كنه كه تو انتخاب رشتم قفول بشه!! ولي داداشم مجاز نشده!!! از بس كه لجباز و كله شقه!! هرچي بهش گفتيم بچه جون بشين درستو بخون، هي وقتشو تلف كرد!! آخرشم گفت: من كه امسال قبول نمي‌شم!!! واسه چي بخونم وقتي ديگه وقتي ندارم!!!!! همين شد كه كتابو بوسيد گذاشت كنار كه واسه سال ديگه بشينه بخونه!!!! يه ذره عقل تو كله اين بچه نيست!! حالا ببينيم آزاد رو چه گلي مي‌كاره! خدا كمكش كنه! امروز زيادي حرف زدم مثل اينكه! فقط برامون دعا كنين!!

به اميد موفقيت شما دوستان گلم!!!

ديدار

سلام دوستان گلمممممممممممممممم

خوبيدددددد؟؟ خوشششش مي‌گذره؟ با گرماي طاقت فرساي تابستون چيكار مي‌كنيد؟؟ من كه حسابي كلافه شدم. همش گرمازده مي‌شم و مريضم.  چه خبرا ديگه؟ چيكارا مي‌كنيد؟ چيكارا نمي‌كنيد؟ كجاها رفتين و مي‌رين؟؟ منم خوبم. ۲ روز تعطيلي رو رفتم خونه دوستم و حسابي خوش گذروندم. فقط يك كم تو خوردن ميوه زياده روي كردم!!!!! و الان حالم زياد خوش نيست!! همراهمم امروز مياد كه همديگرو ببينيم. مي‌خواد سوغاتيايي‌ رو كه از مشهد برام آورده بهم بده!! مي‌دونيد الان حدود ۵/۱ ماه كه نديدمش!! دلم خيلي براش تنگ شده!!! ولي چه مي‌شه كرد. فعلاً اينجورياست ديگه!!‌ بايد تحمل كنيم تا ببينيم خدا چي مي‌خواد!! دعا كنيد كه خدا كمكمون كنه!!

 

فعلاً با اجازه!!

زندگي جديد

سلام دوستان. خوبيد؟ مي‌بينم كه خيلي وقته اينجا چيزي ننوشتم!! بالاخره امتحاناتم تموم شد. ولي دور از جون شما جونمون رو هم گرفتن!!!! دعا كنيد كه همرو پاس كنم!! همراه منم رفته بود مسافرت و حالا ديروز برگشته!! رفته بود مشهد! جاي من و شما حسابي خالي بوده!! ديگه از امروز بايد شروع كنه. راه طولاني و سختي رو پيش رو داره!! البته تو اين راه تنها نيست!! چون خدا هميشه باهاشه!! منم اون گوشه موشه‌ها يه سركي مي‌كشم!!! اميدوارم كه خدا كمكش كنه و بتونه تو اين راه موفق بشه!! و بتونه يه زندگي جديد و خوبي رو شروع كنه!!!

 

با اجازه!!

شعر

سلام دوستان خوبم. مي‌دونين كه همراهم يك تصميم جديد و خيلي مهم تو زندگيش گرفته. براش دعا كنين كه موفق بشه. من امروز اومدم اينجا به درخواست همراهم كه يه شعري رو بنويسم. البته متن يه آهنگ قديميه. فكر كنم همتونم شنيدين!!  ولي چون همراهم ازم خواسته انجامش مي‌دم.

با اجازه و يا علي!!

تو از كدوم قصه‌اي

كه خواستنت عادته

نبودنت فاجعه

بودنت امنيته

تو از كدوم سرزمين

تو از كدوم هوايي

كه از قبيله من

يه آسمون جدايي

اهل هرجا كه باشي

قاصد شكفتني

توي بهت و دغدغه

ناجي قلب مني

پاكي آبي و ابر 

نه، خدايا شبنمي

قد آغوش مني

نه زيادي، نه كمي

منو با خودت ببر

اي تو تكيه‌گاه من

خوبِ مثل تن تو

با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر

من به رفتن قانعم

خواستني هرچي كه هست

تو بخواي من قانعم

اي بوي تو گرفته

تن پوش كهنه من

چه خوب با تو رفتن

رفتن، هميشه رفتن

چه خوب مثل سايه

همسفر تو بودن

هم قدم جاده‌ها

تن به سفر سپردن

چي مي‌شد شعر سفر

بيت آخري نداشت

عمر كوچ من و تو

دم واپسين نداشت

آخر شعر سفر

آخر عمر منِ

لحظه مردن من

لحظه رسيدنه

منو با خودت ببر

اي تو تكيه گاه من

خوب مثل تن تو

با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر

من حريص رفتنم

عاشق فتح افق

دشمن برگشتنم

منو با خودت ببر

منو با خودت ببر

 

تغییر و تحول

سلامی بعد از چند ماه دوری!!

خوب هستین دوستان همیشه همراه؟!!! چند وقتی هست که به اینجا سری نزدم. همراه هم مثل اینکه تنش خورده به تنه من!!! چند روز دیگه امتحانهای پایان ترم شروع می شه. بازم اضطراب امتحان! انشاءالله که همه قفول بشن. واسه منم دعا کنید. بعد از امتحانها قراره که یه اتفاق بیفته. همراهم می خواد یه تغییر و تحول اساسی تو زندگیش بده که شاید یه جوراییم به من ربط پیدا کنه. امیدوارم که موفق بشه و به اون خواستش که آرزوی قلبی منم هست برسه. تورو خدا براش دعا کنید!!!

ممنون از دعای خیرتون!!!

 

خدا

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي‌زمان

اما به قدر فهم تو كوچك مي شود

و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود

و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود

يتيمان را پدر مي‌شود و مادر

محتاجان برادري را برادر مي‌شود

عقيمان را طفل مي‌شود

نااميدان را اميد مي‌شود

گمگشتگان را راه مي‌شود

در تاريكي ماندگار، نور مي‌شود

رزمندگان را سلاح مي‌شود

پيران را عصا مي‌شود

محتاجان به عشق را عشق مي‌شود

خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را ...

به شرط اعتقاد،

به شرط پاكي دل،

به شرط طهارت روح،

به شرط پرهيز از معامله با ابليس

بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا

و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف

و زبان‌هايتان را از هر گرفتار ناپاك

و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار

و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها...

چنين كنيد تا ببينيد خداوند چگونه

بر سفره شما با كاسه‌اي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند

در كان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند...

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود؟؟؟؟؟

 

بارالها! تو بر همه اعمال ما آگاهي، از تو مي‌خواهم در واپسين لحظات سال ۸۶ خطاهاي ما را ببخشي و در سال ۸۷ عاقبت به خيرمان نمايي.

با آرزوي سالي خوش و پربركت براي شما دوستان عزيز!!

گروه 99

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می‌کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی‌دانست . روزی پادشاه در کاخ قدم می‌زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می‌کرد ، صدای ترانه‌ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می‌شد . پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا این‌قدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم ، تلاش می‌کنم تا همسر و بچه‌ام را شاد کنم ، ما خانه‌ای حصیری تهیه کرده‌ایم و به اندازه‌ی کافی خوراک و پوشاک داریم ، بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .

پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست‌وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست‌وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است . پادشاه با تعجب پرسید : گروه ۹۹ چیست؟

نخست‌وزیر جواب داد : اگر می‌خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست ، باید کاری انجام دهید ، یک کیسه با ۹۹ سکه‌ی طلا جلوی در خانه‌ی آشپز بگذارید ، به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست .

پادشاه بر اساس حرف‌های نخست‌وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه‌ی طلا را جلوی در خانه‌ی آشپز قرار دهند . آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و جلوی در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه‌های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه‌های طلایی را روی میز گذاشت و آن‌ها را شمرد . ۹۹ سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا ۹۹ سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست . فکر کرد که یک سکه‌ی دیگر کجاست ؟

شروع به جستجوی سکه‌ی صدم کرد . اتاق‌ها و حتا حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد . آشپز بسیار دل‌شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه‌ی طلایی دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یک صد سکه‌ی طلا برساند .

آن شب تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا او را بیدار نکرده‌اند . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی‌خواند . او فقط تا حد توان کار می‌کرد . پادشاه نمی‌دانست که چرا این کیسه چنین بلایی بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست‌وزیر پرسید .

نخست‌وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه ۹۹ درآمده است . اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند ، آنان زیاد دارند اما راضی نیستند ، تا آخرین حد توان کار می‌کنند تا بیشتر به دست آورند ، می‌خواهند هر چه زودتر یک‌صد سکه را از آن خود کنند و این علت اصلی نگرانی‌ها و دردهای آن‌هاست . آن‌ها به همین سادگی شادی و رضایت را از دست می‌دهند و اعضای گروه ۹۹ نامیده می‌شوند .

 

 

"موفقیت" بدست آوردن چیزی است که دوست داریم و "خوشبختی" دوست داشتن چیزی است که بدست آورده ایم .

سلام دوستان

خوب هستید که انشاءالله. می بینم که این برف و سرما از کار و زندگی انداختمون. امتحانهای ما که همش عقب افتاد. من مثلاْ امروز باید آخرین امتحانم باشه در صورتی که اولين امتحان رو امروز مي‌دم. مي‌گن هرچي پشتت بيشتر باد بخوره تنبل‌تر مي‌شي، واسه همين مي‌گنا!!! هرچي كه خونده بودم يادم رفته . البته اوليش شنبه بود كه به دلايلي نتونستم برم،‌ مي‌مونه واسه ترم ديگه. همراه منم كه ديروز خواب مونده نتونسته آخرين امتحانشو بده!! دعا كنيد كه امتحانامو خوب بدم.

با اجازه و يا علي!! دعا يادتون نره

اجبار

چقدر بده اون كسي كه دوستش داري موقعيتت رو درك نكنه و تورو تو يه شرايطي بذاره كه مجبور بشي يه راهي رو انتخاب كني كه راضي به انجام اون كار نيستي!!! كاشكي آدما از ته دل همديگه خبر داشتن كه اينقدر فكراي غلط نياد تو سرشون!!

هفته ديگه امتحانا شروع مي‌شه، برام دعا كنيد!!!

امتحان!!

سلام دوستان خوبم.

حالتون خوبه؟ می بینم که چندوقتی هست که من اینجا چیزی ننوشتم و کسی هم نیومده به کلوب سر بزنه. اشکالی نداره!! این نیز بگذرد!!!! ۲-۳ هفته دیگه امتحانات شروع می شه و من طبق معمول هیچی نخوندم و الان که شب امتحان شده کاسه چه کنم چه کنم گرفتم دستم. راستی چرا ما آدما از کارهای گذشتمون عبرت نمی گیریم؟؟  دعا کنین که این ترم رو هم بتونم پاس کنم. وگرنه بیچارم!!! انشاءالله که همه شما هم امتحاناتتون رو خوب بدید!!

با اجازه و بای بای!!

(آخه بچه جون چرا اینقدر تنبلی می کنی!!!)

حسرت!!

سلام دوستان همیشه همراه!!

مي‌دونم كه مثل هميشه خوب و سرحاليد. امروز اومدم اينجا يه چيزي در مورد حسرت خوردن بنويسم. كاشكي چيزي به اسم حسرت تو دنيا وجود نداشت. مخصوصاً‌ حسرت چيزايي كه گذشته و ديگه نميشه بهش دست پيدا كرد. شايد صلاح نبوده و قسمتمون اين بوده كه به اون چيز دست پيدا نكنيم يا نرسيم. خدا خودش اون بالا نشسته داره حال و روز مارو مي‌بينه. خودش بهتر مي‌دونه كه چيكار كنه و چيكار نكنه. سعي كنيد كه از لحظات زندگيتون بهره كافي رو ببريد و كمتر حسرت بخوريد.

به اميد موفقيت همه، به خصوص همراه خوبم!!

استرس!!

سلام دوستان گلم.

چند وقتي بود كه تو محل كارم به يه مشكلي برخورد كرده بودم و باعث شده بود كه ذهنم مشغول بشه. هر روز صبح كه مي‌خواستم برم سر كار با كلي كسلي و خستگي از خواب بلند مي‌شدم و وقتي هم كه ميرسيدم اونجا همش استرس و نگراني و دلهره داشتم. آخه بعد از چند سال كار كردن رؤساي از راه رسيده و جديد به يادشون افتاده بود كه من و چند تا از دوستامو مورد آزمايش و امتحان قرار بدن و ببينن كه كار بلديم يا نه!! كلي هم خط و نشون كشيده بودند كه آي فلان مي‌كنيم و بهمان مي‌كنيم و هر كي كه نتونه نمره كافي رو بگيره عذرشو مي‌خوان. ما هم كه هر كدوم يه مشكلي تو زندگي داريم و واقعاً به اين كار احتياج داريم دل تو دلمون نبود. روز امتحان ديگاه نفسمون بالا نميومد. خلاصه رفتيم نشستيم پشت كامپيوتر و شروع كرديم به دادن امتحان. واقعاً كه پيش خودم خندم گرفته بود. يه جوراييم حرصم درومده بود. اين همه به ما استرس و تشويش وارد كردن آخرم يه امتحان معمول گرفتن و گفتن همتون قبول شدين بريد به سلامت. اينم از روزگار پر استرس ما!!

اميدوارم كه هيچ كدوم از شما زندگي رو با استرس دنبال نكنيد!!!

قول

سلام دوستان گلم.

خوب که هستید انشاءالله! خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشتم و همراهم یه کمی از دستم شاکیه. چون چند وقته که بهش قول دادم بیام اینجا و چیزی بنویسم. ولی متآسفانه حالا یا از روی تنبلی بوده یا فراموشکاری یا مشغله زیاد بدقولی کردم و نشده. ولی دیگه امروز اومدم و مثلاْ یه چیزی نوشتم که یه چیزی نوشته باشم. خدا کنه که شما مثل من بدقول نباشید و همیشه سر او قولی که میدین وایسین. راستی چیکار می کنین با درس و مدرسه و دانشگاه؟؟!! می بینید تو روخدا! چشم به هم گذاشتین ۱ ماهش رفت. چند وقت دیگم می بینی که موقع امتحانات. خدا به هممون رحم کنه. من که امروز یه کنفرانس دارم. دعا کنین که بتونم از پسش بربیام. دیگه برم سراغ کارم. قول می دهم که این دفعه دیگاه بدقولی نکنم و زود به زود بیام اینجا و چیز بنویسم.

فعلاْ خداحافظ و به امید موفقیت همه!!

بای بای